تبليغاتX
دانشجو - به بهانه ي ايام شهادت حضرت محسن بن علي عليه السلام

سوگند به نام آنکه به قلم سوگند یاد کرد

سوگند به نام آنکه قلب را آشیانه مهر یار کرد

و سوگند به نام آنکه به آفرینش بشر مباهات کرد

که خواهم شکست قلمم را اگر ننویسد و پاره پاره خواهم کرد قلبم را اگر عاشقی نکندو خود را بشر نخواهم نامید اگر برگزیدگان معبودم رانشناسد .                                                              

خدای را ای قلب   نمی از جوششت به قلم ده تا بخروشد                                                          

خدای را ای قلم    بر کاغذم خون ببار تا ثبت کند 

 خدای را ای کاغذ   جوشش قلبم را و خروش قلمم را بر خود نگاه دار تا ببینند     

و خدای را ای آدم   بخوان و ببین شرح بیداد خزان را .

ببین شهری را که از عطر دلاویز صاحب خلق عظیم مست است .

ببین بزرگمردی را که رسم عبودیت و بندگی به خلایق آموخت و آنان را از ضلالت برهاند .

ببین نگاری را که کوشید تا مردمان را از وادی جهالت و مردار خواری و فرزندکشی کوچ داد .

ببین رسولی را که سختی کشید و رنج برد و آزار دید تا به ما بیاموزد چگونه باید به خدا رسید .

او مهربان بود و در مقابل آنچه کرده بود و به عوض آنچه کشیده بود هیچ نخواست که سفیر الهی مزدش با کردگار اوست .

اما به مانند او مهربانی و به مثل او دانایی نخواست که با رفتنش رسالتش به فراموشی سپرده شود . نخواست که طراران فکر و دزدان عقیده پس از او دین را عرصه تاخت و تاز قدرت دنیایشان کنند  پس اجری در مقابل زحماتش طلبید و فرمود :  فرزندانم را دوست بدارید .

ولی مگر او چند فرزند داشت ؟ آیا کسی نمی دانست ؟

همه آگاه بودند که پیامبرشان دختری دارد که از جان عزیزتر میدارد .

همه می دانستند بهشت احمد اوست و همه می دانستند که همه چیز محمد (صلوات الله علیه) فاطمه (علیهاالسلام) است .

و اینک او با چشمانی نگران از میان یاران خود پرکشیده است . چشمانی که نگران بوستان بهشتی اوست . بوستانی که مالامال از طراوت هدایت و امامت است و گلهای آن نوه های مهربانترین مرد عالم . نوه هایی که بر دوش پیامبر از او دل می ربودند و او سر و رویشان را بوسه باران می کرد .

اما صبر کنید   در میان این لاله زار غنچه ای هم هست .

غنچه ای که پیامبر شکفتن او را ندید اما وجودش را مژده داد .

غنچه ای که نشکفته پایمال راهزنان سنگدل بوستان نبوی شد .

غنچه ای که دست خزان پرستان بهار ستیز از شاخه اش جدانمود .

محسن را می گویم 

همو که نیامد تا نیامدنش نامردی نامرد  مردمان زمانش را به رخ تمام حقیقت جویان آزاده عالم بکشد .

همو که گواه است  گواه مظلومیت آل رسول .

همو که فریاد است  فریاد همیشه تاریخ بر سر غاصبین حقوق آل الله .

همو که اشک است  فرو غلطیده بر گونه تفتیده خاندان وحی .

همو که عقده دل است  عقده دل هر بیداردل عاشق .

همو که تازیانه است  تازیانه ای بر پشت جهل و نادانی و دنیا پرستی روزگاران .

همو که رسوا کننده است  رسوا کننده هر آنکه به دروغ مدعی جانشینی رسول خداست .

و همو که عمویی کوچک است   عموی آنکه خواهد آمد تا انتقامش را بستاند .

سوگند به نام آنکه به قلم سوگند یاد کرد .

سوگند به نام آنکه قلب را آشیانه مهر یار کرد .

وسوگند به نام آنکه به آفرینش بشر مباهات کرد  که خواهم شکست قلمم را اگر ننویسد  و پاره پاره خواهم کرد قلبم را اگر عاشقی نکند . . . . . .

منبع: شیعه نیوز

 

 
 
+ نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه دوم فروردین 1386 و ساعت 15:55 |