|
سوگند به نام آنکه به قلم سوگند یاد کرد سوگند به نام آنکه قلب را آشیانه مهر یار کرد و سوگند به نام آنکه به آفرینش بشر مباهات کرد که خواهم شکست قلمم را اگر ننویسد و پاره پاره خواهم کرد قلبم را اگر عاشقی نکندو خود را بشر نخواهم نامید اگر برگزیدگان معبودم رانشناسد . خدای را ای قلب نمی از جوششت به قلم ده تا بخروشد خدای را ای قلم بر کاغذم خون ببار تا ثبت کند خدای را ای کاغذ جوشش قلبم را و خروش قلمم را بر خود نگاه دار تا ببینند و خدای را ای آدم بخوان و ببین شرح بیداد خزان را . ببین شهری را که از عطر دلاویز صاحب خلق عظیم مست است . ببین بزرگمردی را که رسم عبودیت و بندگی به خلایق آموخت و آنان را از ضلالت برهاند . ببین نگاری را که کوشید تا مردمان را از وادی جهالت و مردار خواری و فرزندکشی کوچ داد . ببین رسولی را که سختی کشید و رنج برد و آزار دید تا به ما بیاموزد چگونه باید به خدا رسید . او مهربان بود و در مقابل آنچه کرده بود و به عوض آنچه کشیده بود هیچ نخواست که سفیر الهی مزدش با کردگار اوست . اما به مانند او مهربانی و به مثل او دانایی نخواست که با رفتنش رسالتش به فراموشی سپرده شود . نخواست که طراران فکر و دزدان عقیده پس از او دین را عرصه تاخت و تاز قدرت دنیایشان کنند پس اجری در مقابل زحماتش طلبید و فرمود : فرزندانم را دوست بدارید . ولی مگر او چند فرزند داشت ؟ آیا کسی نمی دانست ؟ همه آگاه بودند که پیامبرشان دختری دارد که از جان عزیزتر میدارد . همه می دانستند بهشت احمد اوست و همه می دانستند که همه چیز محمد (صلوات الله علیه) فاطمه (علیهاالسلام) است . و اینک او با چشمانی نگران از میان یاران خود پرکشیده است . چشمانی که نگران بوستان بهشتی اوست . بوستانی که مالامال از طراوت هدایت و امامت است و گلهای آن نوه های مهربانترین مرد عالم . نوه هایی که بر دوش پیامبر از او دل می ربودند و او سر و رویشان را بوسه باران می کرد . اما صبر کنید در میان این لاله زار غنچه ای هم هست . غنچه ای که پیامبر شکفتن او را ندید اما وجودش را مژده داد . غنچه ای که نشکفته پایمال راهزنان سنگدل بوستان نبوی شد . غنچه ای که دست خزان پرستان بهار ستیز از شاخه اش جدانمود . محسن را می گویم همو که نیامد تا نیامدنش نامردی نامرد مردمان زمانش را به رخ تمام حقیقت جویان آزاده عالم بکشد . همو که گواه است گواه مظلومیت آل رسول . همو که فریاد است فریاد همیشه تاریخ بر سر غاصبین حقوق آل الله . همو که اشک است فرو غلطیده بر گونه تفتیده خاندان وحی . همو که عقده دل است عقده دل هر بیداردل عاشق . همو که تازیانه است تازیانه ای بر پشت جهل و نادانی و دنیا پرستی روزگاران . همو که رسوا کننده است رسوا کننده هر آنکه به دروغ مدعی جانشینی رسول خداست . و همو که عمویی کوچک است عموی آنکه خواهد آمد تا انتقامش را بستاند . سوگند به نام آنکه به قلم سوگند یاد کرد . سوگند به نام آنکه قلب را آشیانه مهر یار کرد . وسوگند به نام آنکه به آفرینش بشر مباهات کرد که خواهم شکست قلمم را اگر ننویسد و پاره پاره خواهم کرد قلبم را اگر عاشقی نکند . . . . . . منبع: شیعه نیوز |
دانشجو
آخرین اخبار کاشان و جهان
+ نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه دوم فروردین 1386 و ساعت
15:55 |
